۰۰۳۰× با سلاح ِ چشمانش

عقلم را

به تاراج برد .

 

۰۰۲۹× در تاریکی و سکوت

غم

به چشمانم

شبیخون زد . . .

 

۰۰۲۸× با تمام تلاشی که کرد تونست به لبه ء پرتگاه  برسه

حالا تصمیم گیری مشکل بود

یه طرف ، زنده گی با همه ء مشکلاتش ، یه طرف ، آزادی .

زندگی رو انتخاب کرد .

داشت بر می گشت که پاش روی یه سنگ رفت و لیز خورد .

از همون اولم باید آزادی رو انتخاب می کرد نه اینکه خودشم فریب بده !

 

۰۰۲۷× پنج شنبه پشت ِ پنج شنبه .

پیش خودش فکر می کرد :

" مطمئنم هفته ء دیگه میاد ، با همون گلهای سرخی که می آورد "

توی همین فکر بود که خیس عرق شد .

سگی داشت می شـ ـــاشـ ـــیــــ ـــد رو قبرش !

 

۰۰۲۶× گفت : به نظرت ما به هم می رسیم ؟

گفتش : نمی دونم ، بیا فال بگیریم .

«  گر همچو من افتاده ء این دام شوی        ای بس که خراب باده و جام  شوی

ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم      با ما منشین اگر نه بــدنـام شوی  »

گفتش : فهمیدی ؟

هیچی نگفت

« دست همدیگه رو گرفتن و رفتن !!! »

 + به یاد حافظ

 

۰۰۲۵× شاعر گفت : تنها صداست که می ماند .

و چه بی تفاوت از نگاه ما !

نه . . .

از نگاه من گذشت . . . !

 

۰۰۲۴× بر فراز بلندترین قله ی جهان

وقتی که فریاد میزنی

بالاتر از من کسی نیست

پرنده با یک « بی ادبی » ! نشانت می دهد که هنوز هم کسی هست

خدا در همان نزدیکی ها می خندد و فقط نظاره می کند .

 

۰۰۲۳× گفت : می خوام دلمو به دریا بزنم شاید دریایی شه !

پرسیدم : دلیلی هم داری واسه این کار ؟

گفت : اینجوری دیگه هرچی هم توش بـ ــشـ ـاشـ ــن ، یکرنگ می مونه !

گفتم . . . نه دیگه چیزی نگفتم !

 

۰۰۲۲× پسرک پرسید : خونه ت کجاس ؟

خنده ش گرفت و گفت : همه جا !

: مثلآ ؟

با خنده گفت : مثلآ خونه ی تو !

: راستی ، چرا آدما عقده هاشونو با خنده بیرون میزنن ؟

دیگه نخندید و گفت : وایسا من پیاده میشم !

 

۰۰۲۱× اومد جلوم و گفت : منو می شناسی ؟

گفتم : این چه سوالیه ، مگه میشه نشناسم ؟!

« چه سوال مزخرفی پرسید ! »

نقابی رو که زده بود برداشت و گفت : حالا چی ؟

منم نقابمو برداشتم و گفتم : آره ، حالا هم می شناسمت !


   حسین حیدری 

۰۰۲۰× وقتی رفیقت میگه : مثل کوه پشتتم . . .

خوشحال نشو !

اگه یه کم فکر کنی می فهمی که

پشت ِ کوه دره ست !!!

 

۰۰۱۹× توی این سالهایی که « زنده گی » کردم

اینقدر سوختم که رکورد ِ پختگی رو شکستم

حالا شدم یه جوون پخته !

باور کن !

 

۰۰۱۸× وقتی چشماتو باز می کنی 20 سال از عمرت رفته و هیچ !

حالا باید 20 سال ِ دوم عمرت رو سگدو بزنی

تا 20 سال ِ آخر عمرت راحت باشی

خوش به حال من که توی 20 سال ِ دوم « تموم » میشم .

 

۰۰۱۷× میشه دیگه بهم نگی عزیزم ، آخه از این کلمه متنفرم

: باشه عـــــزیـــــزم !!!

 

۰۰۱۶× عشق برای بعضی غریب است

برای بعضی قریب

و برای بعضی دیگر . . . فــــریـــب !

 

۰۰۱۵× من در گذشته از آسمان به زمین تبعید شده ام .

و در آینده ای نزدیک

از زمین به زیــــرزمین !

 

۰۰۱۴× در ِ قفسم را باز می گذارم

شایــــــــد . . .

پرنده ام به خانه اش باز گردد .

 

۰۰۱۳× وقتی بادبادکت به اوج می رسه و دیگه نخ نداری

بهترین راه اینه که اونو به دست ِ باد بدی و

نخ رو رها کنی . . .

 

۰۰۱۲× قانون جنگل رو که می دونی :

« ضعیف خوراک ِ قوی میشه »

هیچ استثنایی هم نداره !!!

 

۰۰۱۱× وقتی به هم خیره شدیم

عطش ِ چشمانم

در نگاه ِ سردش

یـــــــــخ زد . . . !


   حسین حیدری 

۰۰۱۰× یه آرزوهایی هست که تا نمیری بهشون نمی رسی

مثلا :

آرزوی مـــــــــرگ !

 

۰۰۰۹× بگذار نگاهت

همانند شمشیر

پیکرم را

تا قلـــــــــب بشکافد .

 

۰۰۰۸× ماهی کوچولو فکر می کرد :

« همین که از تُنگ بیرون برم آزادم »

پس با تمام وجود بیرون پرید و

فکر کنم آزاد شد . . . !

 

۰۰۰۷× اگه امواج می دونستن

که بالاخره سرشون به سنگ می خوره و

به آغوش دریا بر می گردن ،

برای رسیدن به ساحل

این همه بی تابی نمی کردن !

 

۰۰۰۶× « امان از درد ِ بی دردی »

این جمله رو یه آدم خوشبخت بهم گفت

 

۰۰۰۵× دلم می خواد با تمام وجودم فریاد بزنم :

« تف به ذات ِ هر چی آدم نامرده »

ولی عقلم میگه :

« آخه کدوم آدم عاقلی روی خودش تف میندازه ؟!؟!؟! »

 

۰۰۰۴× توی پاورقی یه مجله نوشته بود :

« پرواز را با پرواز شروع نمی کنند »

چند وقته بد جوری دلم هوای پرواز کرده !

 

۰۰۰۳× تو می خوای با حرفات دل ِ منو تکون بدی ؟

رفیق !

زلزله هم کم آورده ، چه برسه به . . . !

 

۰۰۰۲× پرنده ای که یه بالش تیر می خوره ، کارش تمومه

پس

گاهی اوقات لازمه که

نیمه ء خالی لیوان رو دید .

 

۰۰۰۱× چیه ؟ می خندی ؟

خب حق داری . . .

ماییم که همیشه و همه جا باید از صفر شروع کنیم

تو راحت باش رفیق . . . تا می تونی بخند !


   حسین حیدری  | 

 
آرشیو نوشته ها