۰۱۳۰× نمیدونم چی شد که یاد ِ قدیما افتادم
یاد ِ خروسه همسایه !
که ساعت 3 و 4 شب شروع می کرد به آواز ! خوندن . . .
و شبی که دیگه صدایی نمی اومد !
یاد ناهاری که با دوستان خوردیم اون روز . . .
+ اینم بذار پای همون اعترافات قبلی !
۰۱۲۹× راه ِ دیگری نمانده بود
انتخاب کردی و گذشتی .
بی آنکه حتی زیر پایت را نگاهی بیاندازی . . .
۰۱۲۸× رفیقم اومده میگه حسین من خونه دارم .
اگه یه موقع کاری داشتی کلیدو بهت میدم .
فک کن خونه ی خودته . . .
« بابا به خدا ما قیافمون غلط اندازه فقط ! »
۰۱۲۷× همیشه کسی که فک میکنی بهترین راهنماس واست
یه پاک کن تو دستش داره که همه چیو خراب میکنه !
پس اگه یه وقت خواستی برگردی و راهی ندیدی تعجب نکن . . .
می فهمی چی میگم ؟
نه ! نمی فهمی . . .
۰۱۲۶× میخوام فردا هرکی رو دیدم جای سلام بگم چطوری ؟
فک کنم جوابای جالبی داشته باشم !
شاید بعدآ واست از جواباش گفتم . . .
راستی چطوری ؟
۰۱۲۵× داشتم فکر میکردم چی بنویسم
اس ام اس اومد که
شاید این جمعه بیاید . . . شاید !
۰۱۲۴× دیروز میخواستم واسه یکی از رفقای دانشگاه پیشنهاد بدم به یکی !
یه زانتیا اومد و نون ِ ما رو آجر کرد . . . !
۰۱۲۳× مث اینکه فردا بازم جمعه َس !
الان این کوه ِ عزا گرفته و داره میگه
باز این پسر خودخواهه میاد و
هی چپ چپ نگام میکنه که
« راهی مونده که از سَر و کولـِت بالا نرفته باشم ؟ »
۰۱۲۲× چه انتظاری دارین !
وقتی اینجوری آروم میشم
باید اینجوری بنویسم دیگه !
۰۱۲۱× پشت ِ هر نگاهی
یه نگاه ِ دیگه هست که خیلی فرق داره با اون نگاه اولی !
اینو دیگه فک کنم بتونی بفهمی . . .
![]()
۰۱۲۰× میگه من کار ِ خودمو کردم و دارم نون ِ عمر ِ رفته َمو میخورم !
تو هم اگه خیلی ادعا داری خرج ِ خودتو در بیار . . .
میگه من هم سن تو بودم 3 تا بچه داشتم !
تو هنوز خودت بچه ای . . .
میگه حتی حیوونا هم وقتی بزرگ میشن مستقل میشن !
تو کی میخوای دست از سر ِ من برداری ؟
میگه . . .
پــــ ــو فــ ـــــ ــ . . . هی داره میگه .
چی بگم ! پدرمه خب . . .
۰۱۱۹× من پسر خوبی َم !
فقط بعضی وقتا مـ شـ ر و بــــ که میبینم چن پیک بالا میرم .
بعضی وقتا تو خیابون که رد میشم به بچه ی مردم حرف میزنم .
بعضی وقتا شماره میدم ، زنگ میزنن و میگم اشتباه گرفتین .
من پسر خوبی َم !
فقط بعضی وقتا یارو هنوز حرف نزده ، میزنم ناکارش میکنم و در میرم .
بعضی وقتا با رفقا میشینیم و مردمو مسخره میکنیم .
من پسر خوبی َم !
اینقدر خوب که هر شب کارایی که تو روز انجام میدمو اعتراف میکنم . . .
۰۱۱۸× قصه ی من و دلتنگیهام
قصه ی خاک و باده .
یه کوچولو هم که تو فکر میرم
بدجوری حال و هوام غبار آلود میشه . . .
۰۱۱۷× چن وقت پیش به یه دختره گفتم
خانوم بند کفشت بازه !
دو تا فحش آبدار نثارم کرد !
چند قدم اونور تر با سر زمین خورد !
خب بند کفشش باز بود . . .
۰۱۱۶× دیدی بعضی وقتا دوس داری یکی باشه و حرف بزنی باهاش ؟
هی بگی و خالی کنی خودتو . . .
اعتراف کنی تموم کارایی که کردی . . .
اونم هیچی نگه و فقط گوش کنه و بدونی که میفهمه حرفاتو . . .
آی چه حالی میده . . . آی چه حالی میده . . .
۰۱۱۵× چه می شود کرد با مردمی که
نگاهشان که میکنی ، میکنند نگاهت را !
و شاید خودت را . . . !
۰۱۱۴× هی هم قفس !
من که میدونم چرا میای اینجا رو میخونی و بی سر و صدا میری . . .
یا میای یه ردی میذاری و میری تو افکار خودت . . .
من که میدونم چقد حرف داری و باز ساکتی که نکنه به کسی بر بخوره . . .
یا میای تموم درداتو بیرون میریزی که شاید آروم شی . . .
منم مث تو ام . . .
۰۱۱۳× لبخندهای منو که ببینی دلت از دنیا سیاه میشه !
نه اینکه بد بخندما ! نه ! خیلی هم حال میکنی با خنده هام !
فقط . . .
ولش کن !
لیمو شیرین که خوردی ؟
دیگه هیچی نمیگم . . .
۰۱۱۲× تمام خیابانها را گذشتم
هیچ اثری نبود . . .
حادثه ی شومی بود تصادف ِ نگاهمان .
می زنی و می کُشی و می گُریزی ؟!
آخر ِ بی معرفتیست . . .
۰۱۱۱× « پایان ِ هر سختی آغاز خوشبختی ست ! »
اینو بزرگان گفتن !
آخر ِ هر سختی آغاز یه سختی ِ دیگه ست !
اینم من میگم . . .
نظرای شخصیم هم واسم ارزش دارن !
![]()
۰۱۱۰× گاهی هزاران گل ِ سرخ
زیبایی ِ گیاه ِ هرزه ای را ندارند .
دقیقآ برعکس ما آدمها . . .
۰۱۰۹× چشماتو ببند !
به آینده فک کن !
چیزی جز دلهره می بینی ؟
۰۱۰۸× و از این همه خاطرات
هیچ مانده بود و من .
از نو آغاز کردم
زندگی را . . .
۰۱۰۷× بیراهه بستگی به شانس آدم داره !
یا میانبر میزنی !
یا راهو گم میکنی !
میدونی ؟
با اینکه همیشه آدم بدشانسی بودم ولی
زندگی ارزش ریسک کردنو داره . . .
۰۱۰۶× باید به دنبال ماوا بود .
نه ! زلزله ای در کار نیست !
باید فرار کرد
از گرگهای آدم نما . . .
۰۱۰۵× دنبال زندگی می گردیم . . .
« چیزی که داریم ! »
پیر میشیم و ناکام می مونیم !
میمیریم
در حسرت چیزی که داشتیم و ندیدیم . . .
۰۱۰۴× به انتظار چه نشسته ای ؟
زندگی همین است که می بینی
همین پایان ِ بی تکرار
و همین تکرار ِ بی پایانـــ ـــــــ ــــــ ــ
۰۱۰۳× از ثانیه ها فقط
تکرار را یاد گرفته ایم . . .
۰۱۰۲× واژه ها را به فراموشی بسپار .
گاهی یک زندگی
با نگاهی زیر و رو می شود . . .
۰۱۰۱× دستم را بستند و دلم را شکستند !
همانها که فکر می کردم عزیزان من هستند . . .
![]()