۰۴۶۰× برای آرامش ،

مُردن راه ِ ساده ای ست .

زندگی کردن اما

ساده تر !

اگر راهش را بلد باشی . . .

 

۰۴۵۹× همیشه وقتی زندگی بهم فشار میاره

فقط با خودم میگم :

پروانه ها

از اول زیبا نبودن !

و منتظر پروانه شدن می مونم . . .

 

۰۴۵۸× حذف

 

۰۴۵۷× حذف

 

۰۴۵۶× رفیقم میگه حسین وجدانآ تو نمونه ی یه مَرد کاملی !

میخندم و سُرفه میکنم !

میگه چی شد ؟

میگم لقمه ی بزرگی بود ! گیر کرد تو حلقم !

و با هم می خندیم . . .

 

۰۴۵۵× زیر پام خالی شد !

هیچ راهی نبود واسه بازگشت !

هیچ راهی نبود واسه استقامت !

هیچ راهی نبود واسه سر پا موندن !

زمین خوردم . . .

 

۰۴۵۴× تقاص پس می دهی

اگر دلی را بشکنی !

شاید امروز نه ،

اما

همیشه فردایی هست برای جُبران . . .

 

۰۴۵۳× همیشه که خواستن توانستن نیست !

وقتایی هست که هرچی زور میزنی

نمیتونی به چیزی برسی که میخوای .

چطور بگم واست !

نمیذارن که برسی . . .

 

۰۴۵۲× به قول استاد کارآفرینی :

« یه آدم کارآفرین همیشه یه عینک رو چشماشه !

یه عینک نامرئی !

یه عینک که باعث میشه چیزهایی رو ببینه که دیگران نمی بینن !

یه عینک که خلاقیت میده به فرد . »

من که عینک ندارم !

ولی خیلی دوس دارم این عینک نامرئی رو . . .

 

۰۴۵۱× در خیالم ٬

به دنیای چشمانت دعوتم می کنی . . .

به خود که می آیم ، تنها ، « من و این صندلی »

که با رنگش ،

نا اُمیدی را به رُخم می کشد . . .


   حسین حیدری 

۰۴۵۰× خیلی وقته که دنبال یه میانبُر می گردم واسه زندگی !

ولی هیچ راهی نیست .

این جاده رو باید رفت . تا ته !

هیچ راه فرعی نداره !

هر کی راهشو کج کرد تو دَره َس !

 

۰۴۴۹× هیچکس نمیتونه خودشو جای دیگری بذاره .

باور کن هیچوقت نمیشه .

حتی اگه درد ها مشترک باشه

اگه زخم ها مشترک باشه

اگه شادی ها . . .

افکار رو نمیشه کاریش کرد . . . !

 

۰۴۴۸× دلم به حال این پرنده ها می سوزه .

مث اینکه عادت کردن که غذاشونو تو این حیاط پیدا کنن !

درسته که خدا روزی رسونه ولی

همیشه به این فکر میکنم که اگه نباشم اینا میخوان چیکار کنن !

بعد بابا میگه

« پرنده ها خیلی زود فراموش میکنن گذشته رو . »

کاش منم پرنده بودم . . .

 

۰۴۴۷× من هنوزم به این معتقدم که

« شانس ، همیشه هست . »

فقط واسه بعضی ها ناز میکنه . . .

یکی هم مث من که اصلآ حوصله ی ناز خریدن ندارم .

 

۰۴۴۶× دنبال چشمات می گشتم

بدون اینکه بفهمم

غرق ِ در چشماتم . . .

 

۰۴۴۵× نمیدونم چرا بیشتر ِ آدما

وقتی به بُن بست میرسن ، راه ِ آسمون رو انتخاب میکنن ! « خودکشی »

بابا به خدا میشه دور زد و یه راه دیگه رو هم رفت . . .

 

۰۴۴۴× جوانی می گفت :

ما بیچارگان ، به آرزوهایمان هم که برسیم ،

عقده هایمان را چه کنیم ؟!

 

۰۴۴۳× رفاقت های دیروزی .

رقابت های امروزی .

و دشمنی های فردا !

این است ظرفیت ِ ما ایرانی ها . . .

 

۰۴۴۲× امروز وقتی یه زن رو در حین کشیده شدن روی زمین بخاطر یه کیف

از چنگ کیف قاپها نجات دادم ، حس کردم هنوز وجدان دارم !

چیزی که خیلی وقته میخوام نباشه . . .

 

۰۴۴۱× وقتی یه دستت روی حروف کیبورد باشه و یه دستت روی Backspace ،

یعنی مغزت ریـــ ــده !

یعنی وقتی نیاد نمیاد دیگه !

شده بری دستشویی و زور الکی بزنی ؟

یه چیزی تو همین مایه هاس !


   حسین حیدری 

 
آرشیو نوشته ها