۰۷۷۰× کم فریاد بزن : « آزادی ٬ آزادی » !
آنجا که میدانی باید زنده گــی کنی
ساکت باش و زنده بمان
وگرنه « آزاد » َت می کنند . . .
![]()
۰۷۶۹× من ضعیف تر از این حرفها بودم !
با همان نگاه ِ اول
مُردم . . .
![]()
۰۷۶۸× برای معشوق
دل ِ عاشق ، زندان است !
گفتم اگر می خواهی آزاد شوی
باید بشکنی
حرفم تمام نشده بود
که . . .
کسی چسب ِ خوب سراغ ندارد ؟!
![]()
۰۷۶۷× نگاهش می کنم
بارها و بارها !
و غرق روزهایی میشم که بزرگترین دغدغه َم
بزرگ شدن بود
چیزی که امروز ازش فراری ام . . .
+ عکس : فروردین ۷۰
![]()
۰۷۶۶× می دونی ؟
تو این بازی
اگه از اول باختی دیگه راهی واسه جبران نداری
چون چیزی نمونده که بخوای روش شرط ببندی
ولی اگه بردی و بردی و بردی
یه روزی میاد که سر تمومش شرط می بندی
تاس رو میندازی
و شیش (شش) . . .
نمیاد !
و همه چی رو می بازی .
من هیچوقت قمارباز خوبی نبودم . . .
![]()
۰۷۶۵× " ساعت چنده ؟ "
چه فرقی می کرد واسه من !
وقتی منتظر هیچکس نبودم .
ساعتمو در آوردم و گذاشتم رو نیمکت ِ پارک
شاید به درد کسی بخوره . . .
![]()
۰۷۶۴× نگران من نباش !
تو
میان هر قصه ای هم که باشی
مرا از دور می بینی
که مثل تمام کلاغ سیاه های شهر
آواره ام
بی آنکه حتی پایان قصه
نگاهی به در ِ خانه ات بیاندازم . . .
![]()
۰۷۶۳× اسارت ، آدم را دیوانه می کند !
مجنون به بیابان زد
فرهاد کوه کند
من اما
ماندم !
آنقدر که مُردم
و رها شدم از این قفس . . .
![]()
۰۷۶۲× بیچاره نمی دونست
اگه حُکم ٬ دل باشه
کوتـــِ ه !
![]()
۰۷۶۱× وقتی از رویاهام بالا میرم
وقتی اوج می گیرم و دیگه دست هیچکی بهم نمی رسه
وقتی از نزدیک شدن بهت غرق شادی میشم ٬
تو
اون بالا
با ته ِ کفشت
طوری دستامو لگد می کنی و پَرتم میکنی پایین ،
انگار یه تیکه آشغالم !
هی بالایی
با تو ام !
می شنوی . . . ؟
![]()
۰۷۶۰× با اینکه
َم میگه حُکم
باشه
و با اینکه 3 تا
دستمه
میگم
!
چون اینو می دونم که خشت ، حاکم بَر اندازه !
و من خسته تر از این حرفام که بخوام شاه بمونم . . .
۰۷۵۹× سنگ بردار و بزن !
دلی که جای تو نباشد
همان بهتر که خُرد شود ،
بمیرد . . .
۰۷۵۸× چی ؟
آرامش ؟
چی هست حالا ؟
خوردنیه ؟
۰۷۵۷× بارها بازی ِ بُرده را باخته
و بارها بازی باخته را برده ام !
اما این بازی از همان اول هم برنده نداشت
من از همان اول باختم
تو هم می بازی به زودی
و زندگی تمام می شود !
به همین سادگی . . .
۰۷۵۶× دیوار هم که باشم
می فهمی حرف دلم را !
چه کاری ست ساکت ماندن ؟!
ساده تر از همیشه می گویم
دوستت دارم . . .
۰۷۵۵× « یکی از دوستان » گفت :
" تو سواری ِ آخر باهاتم پدرخوانده ! "
از اون روز تا حالا دارم بهش فکر میکنم !
خر شانس هم نبودیم خر سواری کنیم با هم :)
۰۷۵۴× راه خودش را می رفت
پرنده ای که به دام صیاد افتاد . . .
۰۷۵۳× باز هم بوی نا می آید !
بوی ماندگی !
می ترسم آنقدر در دلش بمانم
که بگندم . . .
۰۷۵۲× بهانه پشت بهانه !
چه فرقی می کند تو بد باشی یا من ؟!
وقتی که قرار است یکی کم بیاورد . . .
۰۷۵۱× اگه نوشته های خودت واست اس ام اس شه
چه حالی میشی ؟
![]()
۰۷۵۰× و
سقوط !
این واژه ی تمام نشدنی . . .
۰۷۴۹× مرغ عشق بیچاره !
به دنبال دانه ای لا به لای کاغذ ها !
و من بیچاره !
تشنه ی شعری که برایم رقم می خورد !
فال من این بود :
ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک حق نگهدار که من می روم الله معک
. . .
۰۷۴۸× من و این عاشقانه ها به کجا می رسیم ، نمی دانم !
مهم هم نیست !
همین که می توان چیزی نوشت و چیزی خواند
و کمی خالی شد ٬ برای من کافی ست
شما را نمی دانم !
۰۷۴۷× تو
درد این روزهای من نیستی !
درد من از این بودن هاست
این با تو
و بی تو بودنها . . .
۰۷۴۶× اطراف تو پَرسه می زد
و روی اعصاب من راه می رفت !
زدم ناکارَش کردم
این دل بیچاره ی عاشق را . . .
۰۷۴۵× بازی ام شاید خوب باشد اما
من قمار باز خوبی نیستم !
همیشه بُلوف می زنم
و تو از چشمانم می خوانی و ورقم را رو می کنی !
۰۷۴۴× حاکم که می شوم
تو هر خال ی که می خواهی پایین بیا !
من می بُرم
خال من تمام نمی شود !
حُکم ِ من
همیشه دل است . . .
۰۷۴۳× فرهاد هم که باشم
کم می آورم میان این روزهای تلخ !
کمی خاطره ی شیرین به من می دهی ؟!
۰۷۴۲× اگر می خواهی با کسی درد دل کنی
نیاز به سول های بیهوده نیست !
می دانی ؟
همه چیز از یک « خوبی ؟ » شروع می شود . . .
۰۷۴۱× درست که دوباره سبز می شود درخت
اما ارزشش را داشت ؟
که آنهمه برگ روی زمین بیافتند
و زیر پا له شوند ؟!
![]()