۰۸۵۹× در را باز کردم و مثل همیشه نشستم جای همیشگی !
مثل همیشه آمد و گفت : چی میل دارین ؟
مثل همیشه گفتم : همان قهوه ی همیشگی . بدون شکر !
داشتم به تو فکر می کردم .
مثل همیشه تنها بودم . . .
√ از نوشته های قدیمی ام .
![]()
۰۸۵۸× زندگی برای من
حُکم بازی ِ باخته ای رو داره
که دارم زور میزنم برنده بیرون بیام ازش .
با اینکه سخته
اما فک کنم بتونم !
با کمک تو . . .
![]()
۰۸۵۷× این روزها
عجیب خودم نیستم !
گاهی سگ می شوم
مثل دخترانی که پـ ـر یـ ـو د نـ ـد و پاچه می گیرند !
گاهی گربه
و به جای ناز خریدن ٬ لنگه کفشی نثارم می کنند !
گاهی خر می شوم و هیچ نمی فهمم
گاهی هم آدم می شوم اگر بگذارند . . .
این روزها
حتی مال خودم هم نیستم . . .
![]()
۰۸۵۶× از ترس ماهیگیر
به ساحل پناه می بردند
ماهی ها . . .
![]()
۰۸۵۵× من همیشه خودخواه بوده ام !
گلهای خشک شده روی دیوار
اگر از عاقبتشان با خبر بودند
آنقدر زیبا نمی شدند
که مال من شوند !
تو که دیگر جای خود داری . . .
![]()
۰۸۵۴× روز و شبم یکی شده !
نگو که باز هم
چشمهایت را به رویم بسته ای
![]()
۰۸۵۳× : وقتش رسیده با زندگیت خدافظی کنی !
آخرین جملتو بگو !
: منو نکُش !
: هه !
« بنگ . . . بنگ »
( و با تفنگ ِ آبپاش می کُشتیم همدیگر را )
یاد کودکی ها بخیر . . .
![]()
۰۸۵۲× من این بازی را از بچگی بلد بودم !
این مُردن های تکراری را . . .
![]()
۰۸۵۱× حذف شد .
![]()
۰۸۵۰× : شاهدت کیه ؟
متهم : خدا . . .
![]()
۰۸۴۹× هی پیرمَرد !
این آینه ی قدیمی را بشکن
باید چهره ی جدیدت را واضح تر ببینی . . .
![]()
بعضی از نوشته های قدیمیم که یا دزدیده شدن و همه جا می بینمشون
و یا خودم از وبلاگ حذف کردم .
جالب بود که دیدم همه جا هستن جز وبلاگ خودم . . .
گاهی مرور یه نوشته یا شعر حس عجیبیه که فقط خود اون شخص حسش میکنه .
۰۸۴۸× به کلاس عشق که می روی
دستهای مرا بگیر . . .
۰۸۴۷× « هزار بار دیگر هم سقوط کنم باز هم اوج می گیرم »
عقاب زخمی همین ها را با خود می گفت که
« تق »
دَمت گرم ! زدیش . . .
۰۸۴۶× زیر خروارها خاکستر خفته ام
هنوز هم شعله ورم !
باد را می طلبم
۰۸۴۵× خسته شدم بس که گلها را پرپر کردم !
می آیی
نمی آیی
می آیی
نمی آیی
. . .
۰۸۴۴× در تاریکی
همیشه امیدی هست به روشنی
و در روشنایی
همیشه ترس از تاریکی . . .
۰۸۴۳× درد را با چه اندازه می گیرند ؟
درد دارم !
از اینجا
تا
تو . . .
۰۸۴۲× می ترسم معشوق تو باشم !
پرتگاه بلندی ست
چشمان تو
۰۸۴۱× پیشانی ام را ببین
چیزی نمی بینی ؟
مثلآ خطی
زخمی
حرفی
چیزی که بتوان تمام این دردها را
به آن نسبت داد
۰۸۴۰× . . .
سه نقطه ای کافی ست
تا تمام دردهایم را
در آن بگنجانم
۰۸۳۹× من در گذشته
از آسمان به زمین تبعید شده ام
و در آینده ای نزدیک
از زمین به زیرزمین !
کاش در این میان
کسی منتظرم بود
۰۸۳۸× چند شبی ست ماه گم شده
آسمان در فراقش غوغا می کند
۰۸۳۷× « اگر از پرتگاه بپرم به آرزویم می رسم »
من نه !
آبشار چنین می گفت
۰۸۳۶× دنیا
با این همه چنگال تیز
هیچ چنگی به دل نمی زند
۰۸۳۵× دردهای دیرینه را بهانه کرده ایم
و اسیر این زنجیریم !
بس است نالیدن
بیا این قفل کهنه را بشکنیم
و رها شویم از این بند
![]()
۰۸۳۴× وقتی از تمام دردهای عالم ٬ تو نصیبم شدی
می دانستم به راهی می روم که هیچ مقصدی در آن نیست
جز مُردن در کوچه های قلب تو .
همسایه ی روبرو گریه می کرد که این آدمها از کجا آمدند ؟!
بیچاره راست می گفت اما من دل خوشی از او نداشتم !
او ، تو را از من گرفته بود !
و همسایه ای دیگر ، تو را از او . . .
امروز تازه فهمیده ام که این همه آدم در دل تو
درد ها دارند . . .
۹۰/۱۰/۶
![]()
۰۸۳۳× آن روزها که پیر نبودم
وقتی می پرسیدند بزرگترین آرزویت چیست ؟
با صدایی بلند « تو » را آرزو می کردم !
و نمی دانستم آرزویی که برآورده شود که آرزو نیست !
اما حالا
حالا می دانم چه کار کنم !
اگر بپرسند که آیا آرزویی داری ؟
بی گمان پاسخ می دهم : خیر ، هیچ آرزویی ندارم !
« و باز هم مثل همیشه در دلم
آهسته تو را آرزو می کنم . . . »
۹۰/۹/۲۷
![]()
۰۸۳۲× دلم برای نقش منفی فیلم سوخت !
با اینکه لیاقتش بیش از این بود
که به دست یک نقش ِ اول ِ زپرتی بمیرد !
اما مُرد .
چه قانون مسخره ای ست !
خوب ها بدها را می کُشند
و مردم هورا می کِشند !
واقعیت هم این است ؟ خوبها بدها را می کشند ؟
با خودم می گویم :
همین است که به آن فیلم می گوییم !
۹۰/۹/۲۶
![]()
۰۸۳۱× من یه معتادم !
یه معتاد بدبخت که داره از خماری می میره .
کاش چشمات همین نزدیکیا بود . . .
![]()
۰۸۳۰× اشتباه کردم که از تو بت ساخته بودم !
می دانی ؟
روزی ابراهیم شدم و شهر را به هم ریختم !
شاید اگر بت بودی
دیگر نداشتمت . . .
![]()
۰۸۲۹× سالها صرفه جویی کرده ام
که توان خریدنش را داشته باشم !
حالا
کمی ناز کن برایم . . .
![]()
۰۸۲۸× دارم با آهنگ همخوانی میکنم !
« من عاشق شدم با تو کنارت آرامشو تجربه کردم !
تو میری دنبال زندگیت و این منم که تنها با دردم ! »
ولش کن !
به خودم که بیام
هیچی ازت نمونده تو دلم . . .
![]()
۰۸۲۷× وقتی حالم را می دانی و الکی می پرسی ،
حتی سکوتم را هم جدی نگیر . . .
![]()
۰۸۲۶× تخت خوابی دو نفره
بوی عطرت
و دو فنجان روی میز !
خانه را نمی دانم
اما جای تو عجیب خالی ست میان دستهایم . . .
![]()
۰۸۲۵× از قبر که بیرون آمدیم
چند مشت خاک داخل آن ریختیم
بعد ٬ در حالی که پیرمرد آرام آرام آن را پُر می کرد ،
هر کس به شکلی غصه اش را نشان می داد !
![]()
۰۸۲۴× روبرویم ایستاده ای
چشم به هم می زنم
و نیستی !
می دانم . . .
شعبده باز خوبی هستی
اما نه برای من !
که هر روز بارها می میرم و زنده می شوم
برای تو . . .
![]()
۰۸۲۳× شیشه ی ماشین کمی پایین بود
به آن طرف نگاه کردم
سوار بر ماشین گران قیمتش پشت چراغ قرمز ایستاده بود
![]()
۰۸۲۲× مثل آن نقش اول آخر فیلم ها که دست و پایش را بسته اند
و جلاد آماده ی خم شدن انگشت حاکم است ،
اسیر بودن سخت است !
مثل آن حاکم مغرور فیلم ها
و خم کردن انگشت برای جلاد ،
بی رحم بودن آسان است !
همیشه نقش های سخت مال من بود
و آسان ها مال ِ . . .
![]()
۰۸۲۱× بالهایم دیگر مال من نیستند
به سوی تو می آیند !
کجایی لعنتی ؟ بزن !
می خواهم صید تو باشم . . .
![]()
۰۸۲۰× : اون ستاره کوچیکه رو می بینی کنار ماه ؟
اون منم !
همیشه کنارشم و مراقبش !
همیشه حواسم هست که هیچ ستاره ای بهش نزدیک نشه !
. . .
لازم هم نیست که هی بگم اون ماه تویی
![]()
۰۸۱۹× با اینکه تا مقصد کلی راه مانده بود
اما راننده پشت سر هم برای شاگردش که کنار دستش نشسته بود تکرار می کرد :
قبل از 5 می رسیم !
و تخمه های داخل دستش را دانه دانه پرت می کرد توی دهانش !
![]()
۰۸۱۸× مثل کودکی که سالهاست کودکی اش را گم کرده
تنهای تنهایم !
![]()
۰۸۱۷× به خانه که می رسم
چشم هایم را می بندم !
یعنی می رسد روزی که دستهای تو را بگیرم
و هر دو
با هم
مهمان این خانه باشیم ؟
![]()
دزدکی اشک پایین میاد !
عشق اوج می گیره و می خندیم !
مثل دیوونه ها . . .
![]()