۱۰۸۵× حساب کن

ببین چی رفته چی مونده !

بعد که مطمئن شدی هیچ حُکم و هیچ خال ِ مشابهی نمونده

برگ برندَتو رو کن !

حتی اگه یه دو لوی ناقابله . . .

 

√ از نصیحت های حسین حیدری هنگام ورق بازی . . .


   حسین حیدری 

۱۰۸۴× من حسینم !

پناهی نیستم

حسینم !

من زنده یاد نیستم

زنده ام هنوز !

و درد را می کشم

زیباتر از هر طرح و تلخ تر از هر دودی . . .

 

√ با یاد کسی که هیچکس نبود


   حسین حیدری 

۱۰۸۳× خدا خندید

و پیرمردی به دنیا آمد

کودکی مُرد

خدا خندید !

و خسته بود از این تکرار ِ بی تکرار . . .


   حسین حیدری 

۱۰۸۲× خوب به ياد دارم

دوستت دارم هايت را

وقتي كه فقط مال من نبود !

امروز اما ، دوستت دارم

دوستت دارم كه ميگويي : چشمانت ،

چشمانت دروغ نمي گويند !

اينبار اما ، خوب مي دانم

كه دلت " فقط " مال من است .


   حسین حیدری 

۱۰۸۱× تیر من خطا رفت

خرگوش بیچاره از ترس به آن سو می دوید

و « آنجا »

شکارچی دیگری با اسلحه ی پُر

انتظارش را می کشید !


   حسین حیدری 

۱۰۸۰× تیر اول خطا رفت

تیر دوم هم !

تا بخواهم اسلحه را پُر کنم

پریده ای

انگار که تو صید من نیستی


   حسین حیدری 

۱۰۷۹× من از همان بچگی هم

بند کفش هایم را محکم می بستم !

تو راحت باش زنده گی . . .


   حسین حیدری 

۱۰۷۸× گله اش جان می دهد برای دریدن

چوپانی که خوابیده است !

کاش روزگار

دندانهایم را نمی کشید . . .


   حسین حیدری 

۱۰۷۷× گلها رو میشه از ساقه با « تیشه » کند !

دلها رو میشه از ریشه کند

از تو اما دل میشه کند ؟


   حسین حیدری 

۱۰۷۶× به راستی چه تکراری بود زندگی

اگر کلاغ ها

خبری نمی آوردند . . .


   حسین حیدری 

۱۰۷۵× نه بارانی می آید و نه آسمان آبی ست !

اینجا همیشه ابرها به زندگی ات گُه می زنند !

و من ِ دیوانه عاشق این گه بازی ام . . .


   حسین حیدری 

۱۰۷۴× تو می خوابی

من از بی خوابی ٬ به تو زل می زنم

و شاعر می شوم بانو . . .


   حسین حیدری 

۱۰۷۳× پارادوکس عجیبی ست !

« آنان که روحشان را می فروشند

بیشتر عمر می کنند »

از آنان که

جز برای خدا کمر خم نکرده اند . . .


   حسین حیدری 

۱۰۷۲× باران از چشمهای تو می بارید

می خندیدم !

و در قلبم زلزله ای بود

که مبادا میان سیل اشکهایم

میان سیل اشکهای مَردت غرق شوی . . .


   حسین حیدری 

۱۰۷۱× چشمهایم را باز می کنم

و نگاه تو

تیری ست میان قلب کوچکم !

اتفاق تازه ای نیست مُردن برای تو

قاتل لعنتی . . .


   حسین حیدری 

۱۰۷۰× به آینه رنگ می پاشم !

سبز ، زرد ، سرخ ، آبی . . .

" آدمی این است "

و می خندم !

به پیرمردی که همیشه یکرنگ بود . . .


   حسین حیدری 

۱۰۶۹× این گنجیشکه تویی !

این همه گنجشکم که دنبالتن خواستگارات !

: پس تو کجایی ؟

من رو درخت اونورم . تنها . . . می بینی چقد سیاهم ؟


   حسین حیدری 

۱۰۶۸× خدا ؟

فک نکنی می تونی تو سیاهی لشکر ازم استفاده کنی

من که آدم خوبه نمیشم !

اما شک نکن آدم بد شدن رو خوب بلدم !

حالا باز توپ رو بنداز تو زمین من . . .


   حسین حیدری 

۱۰۶۷× اینطور نگاهم نکن لعنتی !

می ترسم از چشمانت

عجیب مرا یاد کودکم می اندازی « دخترک »

می ترسم این تلخی

(تنها یادگار من) را به ارث برده باشی

 

√ آنوشای عزیزم . . . تموم دردهات مال من ، دایی . . .


   حسین حیدری 

۱۰۶۶× دلم بازی می خواد

از اینا که یه چی میگن و باید اولین چیزی که به ذهنت میاد بگی !

دلم میخواد اسم تو رو بگن

و خاموش بمیرم . . .


   حسین حیدری 

۱۰۶۵× کُری می خوانم اما خودم خوب می دانم

دیر یا زود تماممان کم می آوریم و می بازیم !

نه اینکه ما حریف کوچکی باشیم

نه !

زنده گی حریف قدری ست . . .


   حسین حیدری 

۱۰۶۴× حذف شد . . .


   حسین حیدری 

 
آرشیو نوشته ها