۱۱۲۴× سال ۹۲ اومد

ولی انگار تو دیروزیم هنوز !


   حسین حیدری 

۱۱۲۳× لحظه ی سال تحویل

بلاگستان شبیه جاده ای شده که هیچ ماشینی توش نیست !

تا می تونی گازشو بگیر حسین . . .

مهم هم نیس چپ شی یا نه !

چون خیالت راحته خودت خودتو می کُشی


   حسین حیدری 

۱۱۲۲× تازه کشف کردم چرا همیشه بی اشتهام !

فک کنم واسه اینه که هر سال

تو این لحظه ها سر سفره نیستم !


   حسین حیدری 

۱۱۲۱× یه بار با وجدانم شرط بستم که مرد باشم

شیش به یک باختم !

بعد هی یکی تو دلم می گفت

آق حسین غصه نخور استقلالم شیش تایی شد !

حالا این چه ربطی به لحظه ی سال تحویل داشت

نمی دونم . . .


   حسین حیدری 

۱۱۲۰× اگه می شد

امشبو تو تُنگ می خوابیدم !

که ماهی قرمز کوچولو احساس غریبی نکنه

مث دوتا ماهی دیشب

که هر دو مُرده بودن . . .


   حسین حیدری 

در خودشیفته بودن ما که شکی نیست !

اما خدایی قشنگ در اومدن . . .

  « سایز بزرگ »

  « سایز بزرگ »


   حسین حیدری 

۱۱۱۹× یه وقتایی باید چش تو چش به طرف بگی

" عزیزم

اون گـُـ هی که می خوری

من ریــ دمـش ! "

و با کله بـریـنـی به صورتش !


   حسین حیدری 

۱۱۱۸× " اسکی ورزش خوبیه

اما باید بدونی کجا داری اسکی میری ! "

 

√ ایهام داره انگار !


   حسین حیدری 

۱۱۱۷× هر سال همین مواقع

همه شاد از فصلی تازه ایم

زمان که می گذرد

همان می شویم

همان خودی که بودیم

همان بیخودی که بودیم !

با همان دردهای قدیمی

همان بغض ها و حسرت ها

همان تلخی ها

. . .

هرگز به دلم ننشست این فصل ِ امیدواری . . .


   حسین حیدری 

۱۱۱۶× پدر جان مشغول دود بازی هستن !

(زیرپوش تنمه) ادای زامبی ها رو در میارم و میرم طرفش

آماده ی دفاع میشه میگه : با سیخ داغ هم می میرن دیگه ؟

- نه . فقط باید مخشون رو از بین ببری تا بمیرن

: پس بدبخت شدم ! آخه تو مخ نداری

 

اثرات سریال The Walking Dead


   حسین حیدری 

۱۱۱۵× دردناکترین لحظه ها

وقتیه که مال کسی باشی

و حس کنی اونی نیستی که اون می خواد

و دردناکتر این که هیچوقت اینو بهت نگه . . .


   حسین حیدری 

۱۱۱۴× با خودم میگم

ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه ست !

با اینکه می دونم

نه تو ماهی هستی

و نه من ماهیگیرم . . .


   حسین حیدری 

۱۱۱۳× یه پست نوشته بودم

درباره ی تنهایی

داشتم ثبتش می کردم که یهو آهنگ رفت رو  You Are Not Alone

هیچی دیگه !

گفتم خدایا ( غلط کردم ، غلط ) !


   حسین حیدری 

۱۱۱۲× شبها تا خود صبح

به صدای خسته ای گوش می دهم

که می نالد !

و مدام از خودم می پرسم

" هی پیرمرد

مگر جغدها هم عاشق می شوند ؟ "


   حسین حیدری 

۱۱۱۱× ما آدما کلا موجودات ناراضی ای هستیم

بهار که میشه تو کفِ برف و بارونیم

بارون که میاد

" اَه ! پس کی تابستون میشه خلاص شیم از این مریضی ! "

همه هم که عاشقیم و می نالیم

مث پاییز !


   حسین حیدری 

۱۱۱۰× با ریــ ـدمـانــی که از بالا کرده اند

این روزها زندگی برای امثال من

بیشتر بوی گُــ ه می دهد

تا بوی عید . . .


   حسین حیدری 

۱۱۰۹× خره فک می کرد لوک خوش شانسه

دنبال یه گله گورخر می دوید و هی جفتک مینداخت

" پدرسوخته ها مگه ۴ تا نبودین ؟! "

 

+ در وصف ریاست محترم جمهوری . و برادران محترم لاریجانی


   حسین حیدری 

۱۱۰۸× نقش می بندد روی دست چپش

خاطراتی که قهوه ای اند !

خاطراتی که سرخ می شوند . . .


   حسین حیدری 

۱۱۰۷× به آدما امیدی نیست

بیا آدم برفی بسازیم !


   حسین حیدری 

۱۱۰۶× حتما که نباید رفت

حتما که نباید پیمود

حتی می شود در یک نقطه

در یک جای معین

به انتها رسید

به

ته ِ ته ِ زنده گی . . .


   حسین حیدری 

رییس ؟

وقتش نشده کاری کنی ؟

به خودت قسم خسته شدم دیگه . . .


   حسین حیدری 

۱۱۰۵× خنده هایم

حتی وقت ِ « مستی » هم رنگ نمی بازند

تلخند بی انصاف ها !


   حسین حیدری 

۱۱۰۴× بانو

با اینکه می دانم روزی باید ترکت کنم

اما به تو مبتلا می شوم

از روی تفنن است ، می دانم

اما کم کم که بگذرد زمان

معتادت می شوم

مثل خیلی ها که ترک کردن ، برایشان

حکم مرگ را دارد


   حسین حیدری 

 
آرشیو نوشته ها