1203× مدادی که تند تند نوکش می شکنه
خیلی زود تموم میشه
مراقب رفتارت باش . . .
![]()
احساس غرور می کنم
کوهم بانو
کوه . . .
![]()
1201× " با فصل های زندگی ات بساز
حتی اگر تمام دارایی ات را دادی "
درخت پیر
با نهال چنین می گفت . . .
![]()
1200× راننده تعارف کرد
" می کشی ؟ "
گفتم نه ممنون . دارم از روزگار می کشم !
خندید
سیگارو انداخت تو داشبورد
نکشید . . .
![]()
۱۱۹۹× چند شب رو پشت بوم خوابید
با اینکه می دونست
بادبادکی که نخش پاره بشه
بر نمی گرده . . .
![]()
۱۱۹۸× جوجه ای که پیش از موعد پریدن پرید
همان بهتر که نصیب گربه ها شود . . .
![]()
« سایز اصلی »
![]()
تنها آرزویی که می تونم برات بکنم
اینه که همیشه از ته دلت بخندی
با اینکه یه روز دیگه مونده ، ولی من دیگه طاقت ندارم
تولدت مبارک « آنوشا »ی دایی
خنده های من واسه تو . غصه های تو واسه من . . .
![]()
۱۱۹۷× برگ با باد سخن می گفت
" کاش
پاییز بیاید
طاقت ماندن ندارم "
![]()
۱۱۹۶× سلامتی مادرم
که تنها مَرد تو این خونه س . . .
![]()
۱۱۹۵× غُر غر می کرد
" اَه !
یه بارم که حس آزادی کردیم
جسممون رو دست بقیه ست "
بعد پا شد و ادامه داد
" گـُ ه بگیرن به این زنده گی
نخواستیم بابا . اصن غلط کردم مُردم "
√ سکانس های اتفاق نیافتاده ی من
√ آخ چه کیفی داشت اگه زنده گی اینطوری بود :)
![]()
۱۱۹۴× اگه تلخی هاشو بکَنی و بندازی دور
زندگی شیرینه
اما از من می شنوی
نمک بزن و بخور !
![]()
۱۱۹۳× این زخم کهنه باز دهن وا کرده
لعنت به تموم کودکی ها . . .
![]()
۱۱۹۲× تضمینی نیست که اگر ابر هست
باران هم باشد
یا اگر ابر نیست
باران نباشد !
![]()
کم کم به آخر می رسی ملودیک . ولی غصه نخور
خودم کنارتم
![]()
۱۱۹۱× می ترسم چشامو باز کنم
و تو نباشی
می ترسم تو نباشی و تاریکی حرف اولو بزنه
![]()
![]()
چند نوشته ی قدیمی . . .
۱۱۹۰× مگر نه این است
که شب را می خوابی
با اندیشه ای نو
برای فردا ؟
۱۱۸۹× دلش را در دست گرفته بود
و حراج می کرد
دختر خیابانی
۱۱۸۸× کاسه ای آب در دست می گیرم
و ماه را زندانی می کنم
تو ماه من باش
۱۱۸۷× مجازات تو این است
که به خواب های من تبعید شوی
۱۱۸۶× تمام دردها را به فراموشی سپرده ام
تمامشان را
به جز تو
۱۱۸۵× پس از هر رفتن
زخم هرچه دردناکتر
عاشق عاشقتر !
زخم هایم کهنه شده اند
کمی نمک بپاش
من به این درد نیاز دارم
همانطور که تو
به من
![]()
۱۱۸۴× شاخه گلهای پژمرده در دستش
یک آسمان ابر در نگاهش
و دویدن های پی در پی !
کودکی پشت یک چراغ قرمز
و ثانیه ها
که پی هم می دوند
![]()
چند نوشته ی قدیمی . . . . . .
۱۱۸۳× روی سنگفرش خیابان
کسی افتاده بود
و سکه هایی اطراف ِ آن !
کنارش
کودکی اشک می ریخت
و سکه ها را جمع می کرد
۱۱۸۲× هرکس کوله ای غم به دوش گرفته
و بی اعتنا از کنار دیگری می گذرد
میان این جاده
آنقدر انسان غمگین هست
که حتی نمی دانی
کدامشان مسافرند
۱۱۸۱× کتابی در دست
روی صندلی چوبی اش
قفسی خالی پشت پنجره
و پرنده ای که نبود
باد کتابش را ورق می زد
و پیرمرد
به خواب رفته بود
۱۱۸۰× مثل اینکه بیماری فصلی ست
پاییز که می شود
حتی لباسهایی هم که می پوشم
جیب ندارند
که بپوشانند
تنهایی ام را
۱۱۷۹× چه روزهای زردی ست
چه شب های سردی ست
من
تو
فاصله
عجب دردی ست
۱۱۷۸× نمی دانم برای چه می نالد
نمی دانم برای که می نالد
پاییز
اگر جای من بود
و تو را نداشت چه می کرد ؟
۱۱۷۷× تو که می دانستی دل جای آتش بازی نیست
چرا عاشقش کردی ؟!
۱۱۷۶× بیا بازی کنیم
تو چشمانت را ببند
و من گم می شوم
آنطوری که تو می خواهی
۱۱۷۵× امشب که به خوابم بیایی
روحت را می دزدم و فرار می کنم
شاید
این آخرین راهی ست که مانده
برای همیشه داشتنت
۱۱۷۴× پیرمرد چاله می کند
و زنی جوان اشک می ریخت
باز هم نوزادی
قربانی هوس شده بود
۱۱۷۳× مثل برگ و درخت در بهار
مثل برگ و درخت در پاییز
لذت عاشقی
به همین قهر و آشتی هاست
۱۱۷۲× روزها
بارانی
شب ها
بارانی
عابری تنها زیر باران
چشم ها
بارانی
۱۱۷۱× قفس
سهم من بود
این را وقتی که جای تیر
دام گذاشتی
فهمیدم
۱۱۷۰× به جان می خرم
تمام سختی های پیش رو را
اگر انتهای این راه
مقصدی به نام خوشبختی باشد
۱۱۶۹× عشق مانده بود
و حسرت پازلی که هرگز کامل نشد
آخرین تکه ای که در دستان ما بود
و ما
هر دو
گم شده بودیم
۱۱۶۸× درخت با کمر شکسته اش
شمارش معکوس را می شمرد
پیرمرد
زیر سایه اش
در اندیشه ی تبری غرق شده بود
۱۱۶۷× بر بلندترین نقطه ی جهان ایستاده ام
کمی بخند
اخم که می کنی
عجیب مرا می ترساند
چشمهایت
۱۱۶۶× آن کلاغی که روی بامتان نشست
و فراری اش دادی
من بودم !
فقط می خواستم بگویم
دوستت دارم
اما
تو که حرف مرا نمی فهمی
۱۱۶۵× بالهایم دیگر مال من نیستند
به سوی تو می آیند !
کجایی لعنتی ؟
بزن
می خواهم صید تو باشم
۱۱۶۴× روزها و شبهای تکراری
حرف ها
دردها
و آدم های تکراری
باید این برگها را کند
از دفتر زندگانی
۱۱۶۳× امواج
نوزادی را می ماند در آغوش مادر !
که شیطنت می کند
مادر نیز
آرامش بیکران است
۱۱۶۲× باغبان خوبی باش
وگرنه
قیچی به دست گرفتن که کاری ندارد
۱۱۶۱× تا می توانی اوج بگیر
آسمان سقفی ندارد
۱۱۶۰× برگ برگ ِ این دفتر را بارها خوانده ام
تو را چگونه این همه سال ندیده بودم
نمی دانم
![]()