۱۲۲۴× جاده ها که همانند

حرف ِ آخر مهم است

که از آن ِ توست . . .


   حسین حیدری 

۱۲۲۳× گاهی باید به طرف بگی

گفتم حرف بزن ، نه خودمو . . .


   حسین حیدری 

۱۲۲۲× همیشه که نباید خندید

همیشه که نباید خوب بود

این موهای سپید

این زخم های پیر

این روزهای لعنتی

همگی عادی می شوند

فقط

تو باید باشی

که نیستی . . . 

                            √   « Sadly »


   حسین حیدری 

۱۲۲۱× خیلی گرمه

پنجره رو وا کردم هوا عوض شه

ماه اومده جلو پنجره بهم زل زده براش شعر بگم

آقا جان الان شعرم نمیاد . زور که نیست !

برو کنار بذار باد بیاد . . .


   حسین حیدری 

۱۲۲۰× یه وقتایی تو زندگی هست که یه گوشه می شینی

به تک تک اطرافیانت نگاه می کنی

و یه لبخند تلخ رو لباته

یه وقتایی که

لعنتی ترین لحظات زندگیتن . . .


   حسین حیدری 

۱۲۱۹× این لحظه های لعنتی رو

تنهایی سر کردن سخته ٬ لعنتی . . .


   حسین حیدری 

۱۲۱۸× تُنگ ِ خالی ِ کنار پنجره

تنها سوال ِ تکراری ِ همسایه هاست !

بی خبر از عهد میان من و ماهَم

من و ماهی ام . . .


   حسین حیدری 

۱۲۱۷× آمده بودم که برایت شعر بخوانم

اما با دیدن تصویر تو بر سطح آب

حرف تازه ای نمی ماند

تو

« ماه » ترین ماهی ِ این دریایی


   حسین حیدری 

 
آرشیو نوشته ها