۱۲۶۱× رقص موزون طناب ها

لباس های شسته شده بر خاک !

گنجشک ها


   حسین حیدری 

۱۲۶۰× یه سری هم هستن که وجود دارن

ولی وجودشو ندارن !

 

۱۲۵۹× مداحی چرا آخه ؟

برو 2pac گوش کن و از تو پاک باش !

 

۱۲۵۸× یه قانون تو زندگیم هست که میگه :

" ریــ ـدم به اونی که ازم بدش میاد "

خرج زیادی هم نداره ! خرجش فقط یه ریــ ـدنه !


   حسین حیدری 

 « سایز اصلی »

   حسین حیدری 

آنوشا؟ دایی رو دوس داری؟

: بـَـــــعـِـه


   حسین حیدری 

۱۲۵۷× به من نگو این کارو بکن اون کارو نکن

به من نگو این خوبه اون بد

نگو خدا رو خوش نمیاد !

نگو اگه به این کمک کنی اینجوری میشه اگه کمک نکنی اونجوری !

نگو سکوت کن . نگو حقتو بگیر . نگو به تو مربوط نیست

نگو  . نگو  . نگو . اَه

اصن خفه شو !

آخه لعنتی ، من نخوام وجدان داشته باشم باید کیو ببینم


   حسین حیدری 

به قول یوسف راوی :

« پیشنهاد »


   حسین حیدری 

۱۲۵۶× دیگه از پاییز خوشم نمیاد

هرچند این برگهای خشک شده روی دیوار

تناقضی بین حرفهامه !

این روزا همه عاشق پاییزن

و من معمولا دوس دارم شبیه هیچکس نباشم

این روزا دنبال یه فصل جدیدم

فصلی که با تو می سازمش

می  سا  ز َ  مش


   حسین حیدری 

۱۲۵۵× چن روز سراغ وسایلتو نگیری زیر گرد و خاک گُم میشن !

من که دیگه هیچی . . .


   حسین حیدری 

۱۲۵۴× تنها نقطه ی مشترکی که می شد دید

رنگ ِ لباسها بود !

یکی از گرانی ِ این روزها می گفت

دیگری از سفر کسی به سازمان ملل !

یکی از طبقه های نیمه کاره ی ساختمانش می گفت

دیگری به فکر آستین ِ گشادی بود که باید بالا می زد !

یکی گوشه ای نشسته بود و با تسبیح ِ دانه درشتش صلوات می فرستاد

و زیر چشمی بقیه را دید می زد

دیگری هندزفری اش را از جیبش در می آورد که در دنیای خودش سیر کند !

به هر گوشه ای که نگاه می کردی

مجلس کوچکی بود پر از بحث های بیخودی !

در این بین

تنها کسی که عزا گرفته بود

صاحب عزا بود

که آن هم . . .

بگذریم !

 

تنها نقطه ی مشترکی که می شد دید

رنگ ِ لباسها بود !


   حسین حیدری 

۱۲۵۳× از هر دریچه ای که می نگرم

حرف همان حرف های قدیمی ست !

عده ای

راهی را می روند که هموار است

نه اینکه خودشان تلاشی کرده باشند

نه

راهی را می روند که به ارث برده اند !

 

و عده ای

گره کوری را به ارث می برند

که به سختی می توان بازش کرد !

 

در این میان همیشه کسی هم هست که استثناء باشد

کسی که نای باز کردن هیچ گره ای را ندارد

کسی که مجبور به بُریدن است

 

در این که جزیی از استثنائاتم شکی نیست

اما

با تمام اینها

زندگی ارزش زنده ماندن را دارد . . .


   حسین حیدری 

 
آرشیو نوشته ها