۱۲۹۳× کلید که همه جا پیدا میشه

مهم شاه کلیده

که فعلا تو فلان جای فلان مسئول رده بالاست...


   حسین حیدری 

۱۲۹۲× یه وقتایی هم باید پشت بلندگو بگی

از تمام کسانی که تو این مدت موجبات ناراحتی ما رو فراهم کردن

کمال تشکر رو داریم

ایشالله به وقتش جبران کنیم


   حسین حیدری 

۱۲۹۱× در را ببند

دیدن ِ ماه از پشت پنجره زیباتر است


   حسین حیدری 

۱۲۹۰× تقصیر پرنده نیست

اگر تیر ما خطا می رود


   حسین حیدری 

۱۲۸۹× ما از روزگار خسته ایم

از هم

از تمام چیزهایی که داریم

 

ما از خودمان خسته ایم

از لباس های تکراری

از جسم هایی که مُرده اند

 

روحمان خسته است

سرما را بهانه کرده ایم..


   حسین حیدری 

۱۲۸۸× بعد از سالها بفهمی که چقد غریبه ای

با نزدیکترین آدمای زندگیت


   حسین حیدری 

۱۲۸۷× پاییز هم

مثل تمام فصل ها

مُردنی بود

 

چه دیر فهمیدم . . .


   حسین حیدری 

۱۲۸۶× هر روز بری جلوی آینه و یه جمله ی تکراری رو تکرار کنی

" کجا گمت کردم ، لعنتی "


   حسین حیدری 

۱۲۸۵× نگاه من به تو

گره کوری ست

که فقط با کور شدنم باز می شود

جراتش را داری ؟


   حسین حیدری 

۱۲۸۴× یعنی ممکنه کسی اندازه ی من عاشقت بشه ؟

می کشمش


   حسین حیدری 

۱۲۸۳× روبروی آینه

آخرین خط هایی را که بارها تمرین کرده بود به زبان می آورد

" همیشه دنبال این بودم یکی رو پیدا کنم که شبیه خودم باشه

اما دریغ از یک نفر . حتی یک نفر "

 

آن روز

همسایه ها

دو بار

صدای شلیک گلوله شنیده بودند


   حسین حیدری 

۱۲۸۲× همیشه آرزوم بوده برم زیر پنجره ای که تو پشتش باشی

هی بالا رو نگاه کنم

تو هم هی سرک بکشی ببینی رفتم یا نه

اگه بارونم بیاد که رویایی میشه

مث فیلما

 

√ جوگیری های یه آدم خوددرگیر که سالهاست با فیلم ها زندگی می کنه...


   حسین حیدری 

۱۲۸۱× لاکردار

با یه نگاه ِ ساده شروع میشه


   حسین حیدری 

۱۲۸۰× یه وقتایی هم هست که باید بشینی رو پشت بوم

و پرنده ای رو نگاه کنی که رو بوم همسایه دونه می خوره

پرنده ای که تو بهش بال دادی


   حسین حیدری 

۱۲۷۹× هرچه بیشتر تاریک می شوم

بیشتر می درخشی

ماه ِ لعنتی ِ من . . .


   حسین حیدری 

۱۲۷۸× چشمانم را که باز کردم

من مانده بودم و دفتری که تو در آن پنهان شده بودی

 

ناخواسته

شاعر شدم . . .


   حسین حیدری 

۱۲۷۷× یه قانون تو زندگی هست که میگه

حتی تو اوج « جوونی »

دست به « عصا » حرکت کن .

 

البته این قانون در مورد من صدق نمی کنه

واسه همینه که همیشه یه جای کارهام « می لنگه »


   حسین حیدری 

۱۲۷۶× آونگ ِ خاطره های ما

بامداد ِ خمار

مردی که می خندد

صد سال تنهایی

 

 √ انگار با اسم چند کتاب هم می توان شعر گفت . . .


   حسین حیدری 

۱۲۷۵× از چشمهای گره خورده به دستهایم متنفرم

مخصوصا وقتهایی که

آه در بساط ندارم . . .


   حسین حیدری 

۱۲۷۴× چشم های قفل شده بر کلید ِ در !

تاریکی ِ مطلق

 

کسی چیزی نمی پرسد

کسی حرفی نمی زند

حرف اول و آخر از آن ِ گلوله هاست

 

ترس ، ناخن هایش را می جود و فریاد می زند :

" مرگ هرگز پشت ِ در نمی ماند "

و خانه پر از پروانه های آتشین می شود


   حسین حیدری 

۱۲۷۳× یکشنبه باشه

و از وقتی که بیدار شدی بشینی « یکشنبه ی غم انگیز » رو نگاه کنی

بارها و بارها و بارها

دقیقا مث یکشنبه هایی که تصمیم به دیدن این فیلم گرفتی

و هی با خودت کلنجار بری که مث شخصیت های فیلم تسلیم آهنگش نشی

به قول ایلونا :

" مث اینه که بخوای تو آب داد بزنی

هرچی بیشتر تقلا کنی ، کمتر نتیجه می گیری "

و بالاخره بیای نت که به « خودت » ثابت کنی

این فیلم با آهنگش بازم نتونست مغلوبت کنه

و تو داری تو دقایق اولیه ی دوشنبه قدم می زنی . . .


   حسین حیدری 

 
آرشیو نوشته ها