1321× یکی یادش میره کیف پولشو برداره

یکی یادش میره غذای سر کارشو ببره

یکی یادش میره باید احترام مادرشو نگه داره

یکی یادش میره سریال مورد علاقشو ببینه

. . .  

از این فراموشی ها تا دلت بخواد تو زندگی همه هست

یکی هم یه روزی

تو رو

منو

یادش میره...


   حسین حیدری 

1320× یادته ؟

یادته شب هایی که با لباس ِ بیرون می خوابیدی

و منتظر می شدی بیدارت کنن که بشینی پای سفره ی هفت سین ؟

هنوزم دوسِت دارما

ولی کاش هیچوقت بزرگ نمی شدی پسر خوب...


   حسین حیدری 

1319× حیف ِ این هوا نیست ؟

وقتشه پنجره ها باز بشه

پرده ها کشیده شه

وقتشه هوای تازه تنفس کرد

 

از دَر که بیرون نمیره

وقتشه این تاریکی رو از پنجره پرت کنی بیرون مَشتی..


   حسین حیدری 

1318× یه وقتایی هست که حس می کنی یه چیزی رو یادت رفته

ولی هرچی فکر می کنی هیچی یادت نمیاد

یه وقتایی هست که شدیدا به یه چیزی نیاز داری

و تا همون موقع صد دفعه جلو چشات بوده

ولی اون لحظه هرچی می گردی آب شده رفته تو زمین

و دقیقا بعد از کارت پیدا میشه !

یه وقتایی هست که حس هیچ کسی رو نداری

ولی همون موقع کُلی دوست و آشنا و فامیل پیداشون میشه

و مجبوری موقع حرف زدن هی سر تکون بدی که بله درسته

و تو دلت با هر سر تکون دادن چهار تا فحشم بدی !

یه وقتایی هست که مطمئنی اگه مثلا این کارو انجام بدی

ممکنه این اتفاق بیافته

و مطمئنی که حواست هست اون اتفاقه نیافته

ولی دقیقا همون اتفاق میافته و هی با خودت کلنجار میری

یه وقتایی هست که یه کاری رو انجام میدی و منتظری همه تعریف کنن ازش

ولی هیچکی به تخم مرغش هم نیست و اصلا اهمیتی داده نمیشه !

زندگی هامون پُر شده از این وقت ها

کاش وقت می کردیم سر و سامونی به وقت های اضافیمون بدیم...


   حسین حیدری 

1317× خورشید که بمیرد

تو

تو

تو...

تو هم مُرده ای..


   حسین حیدری 

« سایز اصلی »


   حسین حیدری 

1316× وقتی که بعد از تموم شدن ساعت عادی ِ کار

و آماده شدن واسه ساعات ِ اضافه کاری

میری که سهم نون و پنیرتو بگیری

و از شانس گُهت حتی اینم تموم شده و بهت نمیرسه

تو هم با نیش ِ باز هی به خودت و ریش تراشیده َت می خندی


   حسین حیدری 

1315× ما بلد نیستیم گُلی رو که یکی دیگه کاشته و مال یکی دیگه ست

واسه خودمون بچینیم و بریم پی کارمون .

نه

ما از اوناش نیستیم..

اتفاقا هر بار هم گُلی رو پرورش دادیم

یا یه دستی اومد و چیدش

یا خود ِ گُله کـِــرم داشت !

ما هم تصمیم گرفتیم کلا قید گُل کاشتنو بزنیم

جدیدا هم زدیم تو کار گـُــه بازی حالشو می بریم !


   حسین حیدری 

1314× مثلا بارون می اومد و تموم کثافت هامونو می شست

یا یه برف می بارید و هرچی سیاهی تو دلمون هست از بین می رفت

یا حتی مثلا دلهامون مث آسمون ِ آبی صاف بود

با تیکه های کوچیک ِ ابر

مث بغض و دلخوری های کوچیکی که می گذرن

مثلا چشامونو می بستیم و همون موقع خوابمون می برد

یا با یه حمد و سوره و یه رحمت واسه رفتگان کم کم چشامون بسته می شد

یا حتی مثلا یه نفر کنارمون می خوابید

و با صحبت کردن

شب رو می کُشتیم

یه رفیق

یه دوست

یه آدم ِ نزدیک

مثلا صبح ِ زود تو خیابون به همدیگه سلام و صُب بخیر می گفتیم

یا وقتی یاکریما و گنجیشکا مشغول دونه خوردن بودن

راهمونو کج می کردیم که مجبور نشن فرار کنن

یا حتی مثلا اگه کفشمون سوارخ بود و پاهامون خیس شد

مث ناخدای غرق شده نمی شدیم

و می گفتیم مرسی رییس

مرسی که پاهامون سالمه

مثلا من

مثلا من خودم بودم

یا می تونستم باشم

یا حتی مثلا بهش تظاهر کنم . . .

 

√ قسمتی از یه پست خیلی بلند که ثبت نشده حذف شد !


   حسین حیدری 

1313× مثلا من

مثلا من خودم بودم

یا می تونستم باشم

یا حتی مثلا بهش تظاهر کنم . . .


   حسین حیدری 

1312× تو ماه و من

ماهیگیر..


   حسین حیدری 

1311× تو راه برگشت به خونه

مث خیلی از جوون های دیگه یه عزیزی جلومو گرفت که

" سلام داداش . خوبی؟ ببخشی مزاحم شدما

خیلی گشنمه . می خوام یه فلافل بخرم پول ندارم ! "

جاتون خالی از بخت بَدش تو نهار امروزم فلافلم بود

و اتفاقا خیلیشم تو کیفم مونده بود

خلاصه مجبورش کردیم تا لقمه ی آخرو کوفت کنه

که دیگه هوس مواد خریدن نکنه !


   حسین حیدری 

1310× نفسه دیگه !

یه وقت دیدی رفت و دیگه برنگشت


   حسین حیدری 

1309× حالا تو هی خسیس بازی دربیار

ولی بالاخره میاد اون روزی که داد بزنم

" دیدی حقمو ازت گرفتم رییس ؟ "

می دونم که اون موقع

قند تو دلت آب میشه..


   حسین حیدری 

1308× همین روزاس که رییس یه فرچه و سطل ِ رنگ دستش بگیره

و بیافته تو کوچه و خیابونا این سفیدی ها رو رنگ کنه

هیچکی هم بهش گیر نمیده چرا سبز !

والا !


   حسین حیدری 

1307× این که رگتو بزنی

یا بری قرص بخوری

یا خودتو بندازی جلو ماشین

یا از بلندی بپری

یا یا یا یا یا یا . . .  اصن یا هر چیز دیگه ای !

اینا خودکشی نیست . حماقته...

گاهی آدما تو خلوت ِ خودشون خودکشی می کنن

گاهی با یه آهنگ

یه دست نوشته

یه عکس

یه فیلم

آدما خیلی ضعیف تر از اونی هستن که نشون میدن

اونا رو تو تنهاییاشون گیر بندازین...


   حسین حیدری 

1306× پرواز همیشه هم قشنگ نیست

مخصوصا وقتی که مطمئنی یه اسلحه ی پُر اون پایین منتظرته


   حسین حیدری 

 
آرشیو نوشته ها