![]()
راضی ام ازت حسین حیدری !
« پدرخوانده » دقیقا اون وبلاگیه که دوس داشتم باشه
دقیقا اون چیزی که می خواستم و می خوام
آ...را...مش
![]()
پیرمرد ِ رفتگر
پرواز ِ دانه های گندم
![]()
یه وقتایی هم آدم هوس می کنه ته ِ خیارو بخوره ، نه ؟
هرچند سهم من از زنده گــ ـی ، همش
ته ِ خیار بود..
![]()
مث وقتایی که تو خوابت یه اتفاق ِ بد میافته
هی سعی می کنی داد بزنی
و نمی تونی..
![]()
نشنودت !
هی داد بزنی و هیچی به هیچی . . .
![]()
دیدن اولین شکوفه های بهاری
اولین شکوفه های گیلاس ِ درخت کنار پنجره ی اتاقت
![]()
![]()
نه رییس؟
خسته نمیشی 24 ساعته کار می کنی؟
یه کم استراحت کن
بذار جوارابای ما هم خیس نشه خواهشا..
![]()
لذت ِ تماشای پرواز !
پرواز ِ دومین جوجه یاکریم ِ کنار پنجره ی اتاقت
![]()
یه چیزی که اگه بهش رسیدی ازش سیر نشی
یه چیزی که بتونی باهاش ادامه ی راهتو طی کنی
یه چیزی که کنارش احساس آرامش کنی
می دونستم که تو اون چیزی هستی که می خوام
می دونستم...
![]()
معمولا منطقی ترین راه اینه که چیزای غیرضروری رو حذف کرد !
من نمی دونم مغز آدما چقد جا داره
اما یه وقتایی هست که حس می کنی دیگه آخرشه !
گاهی یه سری چیزا رو باید کنار گذاشت
یه سری اشتباها رو
یه سری رفتارها رو
یه سری خاطرات رو
حتی
یه سری آدما رو..
![]()
افتادم تو بغل تو
![]()