« سایز اصلی »


   حسین حیدری 

۱۳۵۰× به کتابهام نگاه می کنم

به فیلم هایی که دوس دارم

به آهنگهای محبوبم

به وسایلم نگاه می کنم

به لباس هام

به رنگ های مورد علاقه َم

به اتاقم

به دیوارش

برگ های زرد و پوسترهای سیاه و سفید ِ قدیمیش

به خودم نگاه می کنم

به خود ِ حسین حیدری ای که می شناسم

حتی به یاکریم‌های پشت پنجره

 

بوی افسردگی میاد..


   حسین حیدری 

۱۳۴۹× دیروز تو ترافیک داشتم به این فکر می کردم

که من اگه دیر برسم ، فوقش جریمه میشم

بیچاره به اونایی که مریض دارن و بین این همه ماشین گیر افتادن .

تو همین حال و هوا بودم که یارو با یه ته ریش ِ زشت اومد کنار شیشه

" شربت بردار برادر "

هیچی دیگه !

شیشه رو بالا کشیدم گفتم آقای راننده دو برابر کرایه میدم

فقط از این مخمصه خلاصمون کن !


   حسین حیدری 

۱۳۴۸× واقعا برام عجیبه

طرف چند صد میلیون تومن پیدا کرده

بعد به صاحبش پس داده !

 

نمی دونم تو منو پیدا کردی یا من تو رو

ولی همون بهتر که همو پس ندادیم..


   حسین حیدری 

۱۳۴۷× کشاورز به آسمان می نگرد

کارگر به دست های کارفرما

 

عنکبوت گوشه ی اتاق

تاری تنیده و به انتظار نشسته است

 

√  گوشه ای از یک شعر بلند


   حسین حیدری 

۱۳۴۶× یکی از مزایای شب کاری اینه که

صبح جمعه رو می بینی و لذت می بری از حال و هواش

مهمتر از اون ٬ این که

عصر جمعه رو خوابی


   حسین حیدری 

۱۳۴۵× صبح زود بر میگردم.. می خوابم .

چشامو که باز می کنم ساعت سه و چهاره

مث یه ربات که کوک شده باشه رو یه چیز خاص ٬ بلاگفا رو باز می کنم

مدیریت مطالب.. پست مطلب جدید..

می مونم

زل می زنم به کیبورد

یعنی کلمه ی بعدی چی می تونه باشه ؟

ماه . ماهی . پرنده . تو . خستگی . . .

نه . تکراری شده..

صفحه رو می بندم

و کم کم حاضر میشم که برم تا صبح روز بعد..


   حسین حیدری 

۱۳۴۴× مث وقتایی که واسه آروم کردن کناریت میگی

" عیبی نداره . ما هم خدا رو داریم "

و زیر لب زمزمه میکنی

هر چند من خودمم ندارم..


   حسین حیدری 

۱۳۴۳× افتادن ِ هر برگ

آغاز یک زندگی تازه است

افتادن ِ درخت اما

مرگ ِ تمامی برگ هاست


   حسین حیدری 

۱۳۴۲× صدای رگبار گلوله

مشت های گره خورده

پرواز سنگ ها

اشک..

 

√ ضمیمه دارد « اینجا »


   حسین حیدری 

۱۳۴۱× چشماتو وا می‌کنی

می‌میرم

زنده میشم

می‌بندی

می‌میرم

زنده میشم

بغض می‌کنی

می‌میرم

زنده میشم

می‌خندی

می‌میرم

زنده میشم

یه دفعه یه اسلحه دستت بگیر

و خلاصم کن از این بلاتکلیفی..


   حسین حیدری 

۱۳۴۰× سکوتی تلخ بر چهره ی پدر

قلب پاره پاره ی مادر

امید

پیش از آنکه به دنیا بیاید

مُرده بود..


   حسین حیدری 

۱۳۳۹× یه سری نوشته ها و ایده ها هست

که دوس داری همه ببینن و بدونن از توئه

اما همین که ثبتشون می کنی

پشیمون میشی !

 

می دونی؟

خوشحالم

که کسی نمی تونه مثل تو رو داشته باشه


   حسین حیدری 

۱۳۳۸× خواب

در چشم های سیاه تو پرسه می زند

تو

در قلب سیاه من


   حسین حیدری 

 
آرشیو نوشته ها