۱۳۷۶× حذف شد...


   حسین حیدری 

۱۳۷۵× حس آخرین دقایق کلاس

عصر پنجشنبه


   حسین حیدری 

۱۳۷۴× عکسی افتاده در آب

مردی که شنا بلد نیست

موهای خیس تو..


   حسین حیدری 

زندگیمون تلخه

ولی نه بلدیم ادای تَنگا رو درآریم

نه خیلی گشاد گشاد رفتار می کنیم !

همین آدم عصبی و بی خود هستیم با یه زندگی معمولی  

 

ادعای خاص بودنم نداریم

وقتی تو هر لیوان نسکافه دو قاشق شکر می ریزیم..


   حسین حیدری 

۱۳۷۳× پیاده‌روهای شلوغ

آدم برفی

تابستان های داغ ِ این سالها..


   حسین حیدری 

۱۳۷۲× دیوارهای تَرک خورده

آدم ها

ترس از آوار شدن..


   حسین حیدری 

۱۳۷۱× بارون قشنگه

ولی نه وقتی از چشم های تو میاد..


   حسین حیدری 

۱۳۷۰× مثلا بچه تر که بودی

بزرگترین شادی زندگیت بعد از یه ماه بستری شدن تو بیمارستان

دو تا ماشین پلاستیکی کوچیک باشه

که بند ببندی بهشون و تو خیابون باهاشون خاک اینور اونور کنی


   حسین حیدری 

۱۳۶۹× حذف شد..

   حسین حیدری 

۱۳۶۸× خواب دیدم ماه شده ای

در آسمانی و در تُنگ کنار پنجره 

 

خواب دیدم ماهی شده ام

خوابیده بر سطح آب 

 

از آسمان اشک می چکید

از چشم های تو

ستاره..


   حسین حیدری 

۱۳۶۷× خواب از چشمان ماهی پرید

ماه در تور ماهیگیر افتاده بود


   حسین حیدری 

۱۳۶۶× یک اسم

یک عکس

یک آهنگ 

 

یک حرف

یک شخص

یک رنگ 

 

خاطرات منتظر کوچکترین اشاره ای هستند

مثل آتشی که زیر خاکستر جا خوش کرده است


   حسین حیدری 

۱۳۶۵× حذف شد..

   حسین حیدری 

۱۳۶۴× حذف شد..

   حسین حیدری 

۱۳۶۳× کشتار دسته جمعی که فقط با بمب و اسلحه نیست !

گاهی تو خیابون

یه زن می تونه نقش اتم رو بازی کنه !

می فهمی که...


   حسین حیدری 

۱۳۶۲× والا ما تا همین چند سال پیش می‌گفتیم بالشت ! (هنوزم میگیم البته)

حالا بماند که چطور شد بالش !

اما آدم می مونه وقتی طرف میگه سرم رو بالشه

منظورش بالشه یا بالشه !


   حسین حیدری 

 
آرشیو نوشته ها