« سایز اصلی » 

1515× خواب دیدم 

پیرمردی ام 

سوار بر قایقی چوبی 

که نیمه شب به دریا زده است 

توری به آب انداخته بودم 

و می خواستم ماه را صید کنم 

 

بیدار شدم 

تو ماه بودی و من 

ماهیگیر


   حسین حیدری 

1514× صفحه ای جا مانده است

در دفتر خاطراتش 

 

و مانده است

که کدام خاطره

کدام روز

کدام لحظه را از یاد برده است

که هرچه بیشتر ورق می زند

بزرگتر می شود

آنچه که باید می بود و

نیست


   حسین حیدری 

1513× خیلی فرق هست بین این که 

کفگیرت به تهِ دیگ بخوره 

یا  

کفگیرت به ته‌دیگ بخوره !

مخصوصا اگه سیب زمینی هم اون زیر میرا قایم شده باشه


   حسین حیدری 

 
آرشیو نوشته ها