1621× به عکس ها نگاه می کنیم

و در حسرتِ دیداری نزدیک

چیزی در وجودمان بیقراری می کند..


   حسین حیدری 

1620× حتی

چشم ها هم 

گم می شوند در تاریکی


   حسین حیدری 

1619× می پرسم

آیا این چشم ها

قتلگاهِ هزاران شاعر نبوده اند؟

و می میرم..


   حسین حیدری 

1618× پرسید چن سالته؟

گفتم من از سمت چپ یه نفرم

از سمت راست یه نفرِ دیگه

یکی 20 سالشه

یکی 20 هزار سال..

 

* "کوکو قبل از شانل" هم تقریبا یه همچین دیالوگی داره. الان یادم اومد.


   حسین حیدری 

1617× از دست ندادمش

خودم دستامو وا کردم بپَره..


   حسین حیدری 

1616× از دیوار

فقط اسمش مونده


   حسین حیدری 

1615× اولین مانع حتی اگه کوچیک ترین هم باشه

مهم ترینه.

چون از اولی که با موفقیت بگذری

ممکنه تا آخرین مانع رو پشت سر بذاری

آره ممکنه..


   حسین حیدری 

 
آرشیو نوشته ها