1652× می‌گم زندگیمی

دنیای بعد از تو

دنیای بعد از مرگه


   حسین حیدری 

نقطه


   حسین حیدری 

" کهنه سربازی در خطِ مقدمِ جنگِ تمام شده می جنگد! "

عنوان مطلبیه درباره ی ملودیک از مصطفی دولوی عزیزم در ویرگول

عنوانِ فوق العاده ایه. دوسش دارم


   حسین حیدری 

1651× کنارِ پیاده رو

رو صندلیِ کافه نشسته بودم

 

اومد گفت ببخشی تو سرما منتظر موندی

 

گفتم مهم نیست.

از دور که اومدی

حس کردم خورشیدی

گرمِ گرم

تو یه روز برفی

 

نگام کرد

لبخند زد و نشست

 

گفتم دلم برات تنگ شده بود

 

خندید

گفت ما که دیروز دیدیم همدیگه رو

 

گفتم به من چه . دلم کوچیکه زود زود تنگ می‌شه

گفتم اینقد می‌ترسم

دلِ من کوچیکه و

تو روز به روز داری بزرگتر می‌شی

 

گفت یعنی می‌ترسی منو از دست بدی؟

من که همیشه کنارتم

اگه تو کنارم بمونی

 

گفتم می دونی؟

زندگی یه بازیِ مرحله‌ایه

تا چیزی رو ازت نگیره

نمی‌ذاره جلوتر بری

ولی کنارِ تو

می‌خوام تا آخرِ عمر

تو همین مرحله بمونم

 

چشاش برق می‌زد

گفت یعنی هیچوقت ازم خسته نمی‌شی؟

 

گفتم ببین

اگه من ماهی باشم

تو آبی

اگه شب باشم

تو ماهی. ستاره ای

 

بدونِ تو هیچی نیستم

 

دستشو گرفتم

نگام کرد

فنجونِ قهوه رو سر کشیدیم

و سرنوشت

هردومونو بلعید

 .

.

.

چند سالی گذشته

کافه سرِ جاشه

صندلی سرِ جاشه

من جای همیشگی نشستم

 

منتظر نشستم

ولی قرار نیست کسی بیاد

 

حس می‌کنم تو یه مرحله‌ی سخت گیر افتادم

و تمومِ جون‌هامو سوزوندم

حس می‌کنم زندگی هر چیزی که داشتم ازم گرفته

و این دیگه آخرین جونمه

 

سرمو تکیه می‌دم به دیوار

چشامو می‌بندم

چشامو باز می‌کنم

می‌بندم

باز می‌کنم

 

نه

خواب نیست

چشامو می‌بندم

و فنجونِ قهوه یخ می‌زنه..

 

حسین حیدری

پیشنهاد: همین متن رو بشنویم با صدای محمد معظمی عزیزم (دانلود)


   حسین حیدری 

 
آرشیو نوشته ها