1509× دسته دسته می روند

دسته دسته می آیند

قیامت نیست

تنها قطاری می گذرد

و می ترسند از قافله جا بمانند

آدم ها


   حسین حیدری 

 « سایز اصلی » 

   حسین حیدری 

 « سایز اصلی »  

شعرها و عکسهای بیشتر « اینجا »


   حسین حیدری 

راهم می دهی آیا؟  
 
و پناهم می دهی آیا؟   
 
.  
 
.  
 
.  
 
ای بی پناهان را پناه.. 
 

   حسین حیدری 

1508× به خودم نگاه می کنم

به وسایل شخصی ام

به در و دیوار

به کوچه

به خیابان 

به همسایه ها 

 

همه چیز پر از تکرار است و بیهودگی

 

هر بار که به آینه زل می زنم

چیزی از درونم فریاد می کشد

" نای ماندن نداری

پای رفتن که هست... "


   حسین حیدری 

1507× این که به روی کسی نمیاریم  

دلیل نمیشه که ندونیم کیا چیا پشت سرمون میگن 

به هر حال... ممنون


   حسین حیدری 

1506× حذف شد...


   حسین حیدری 

1505× خیره بر خیابانی پر از ماشین های زرد

با خودش زمزمه می کند:

" راننده تاکسی

اگر می دانست اینجا مردی ایستاده

که چشمانش خیره بر آنسوی خیابان است

آیا...

آیا باز هم تو را سوار می کرد؟ "  

 

خیره بر ماشینی زرد که تو را می بَرد

گم می شود در خیابان

عابری تنها  

زیر باران


   حسین حیدری 

 
آرشیو نوشته ها