دسته دسته می آیند
قیامت نیست
تنها قطاری می گذرد
و می ترسند از قافله جا بمانند
آدم ها
![]()
« سایز اصلی »
![]()
![]()
![]()
به وسایل شخصی ام
به در و دیوار
به کوچه
به خیابان
به همسایه ها
همه چیز پر از تکرار است و بیهودگی
هر بار که به آینه زل می زنم
چیزی از درونم فریاد می کشد
" نای ماندن نداری
پای رفتن که هست... "
![]()
دلیل نمیشه که ندونیم کیا چیا پشت سرمون میگن
به هر حال... ممنون
![]()
![]()
با خودش زمزمه می کند:
" راننده تاکسی
اگر می دانست اینجا مردی ایستاده
که چشمانش خیره بر آنسوی خیابان است
آیا...
آیا باز هم تو را سوار می کرد؟ "
خیره بر ماشینی زرد که تو را می بَرد
گم می شود در خیابان
عابری تنها
زیر باران
![]()