1505× خیره بر خیابانی پر از ماشین های زرد

با خودش زمزمه می کند:

" راننده تاکسی

اگر می دانست اینجا مردی ایستاده

که چشمانش خیره بر آنسوی خیابان است

آیا...

آیا باز هم تو را سوار می کرد؟ "  

 

خیره بر ماشینی زرد که تو را می بَرد

گم می شود در خیابان

عابری تنها  

زیر باران


   حسین حیدری 

 
آرشیو نوشته ها