1645× گفت فرق بین من و تو اینه که تو پشت میله‌هایی و من جلوشون

گفتش مطمئنی من پشت میله‌هام و تو جلوشون؟

و خندید


   حسین حیدری 

1644× از کوه پرسیدم

" راهی نیست؟ "

پاسخ داد

" راهی نیست...؟ "


   حسین حیدری 

1643× اون سمت خیابون

گفت دربست

ماشین توقف کرد

خم شد و از تو شیشه پرسید چند می گیری؟

و سوار شد

 

این سمت خیابون

هیچی نگفت

ماشین توقف کرد

راننده سرشو از تو شیشه بیرون آورد پرسید چند می گیری؟

و زن سوار شد


   حسین حیدری 

1642× کمترین کاری که می‌تونستیم بکنیم

این بود که دستشونو بگیرم و از خیابون ردشون کنیم

ولی نکردیم

با خودمون گفتیم کی ببردشون اونور و باز برگرده اینور بره دنبال بدبختیاش

گفتیم الان ملت می‌گن اینو! می‌خواد بگه من خیلی آقام. خیلی خانومم.

نکردیم

گفتیم الان یه نفر دیگه این کارو می‌کنه

ولی هیچکس نکرد

از خیابون رد شدن

هیچکسم کمکشون نکرد

از خیابون رد شدن و هیچ ماشینی هم بخاطرشون ترمز نکرد

خودشون لنگ لنگان آروم آروم از لابلای ماشینا رد شدن و رفتن پی کارشون..

  

یه جاهایی می‌تونستیم بگیم بذار کمکت کنم

و وسایلشونو تا دم خونه‌شون

یا نه ، تا هرجایی که هم‌مسیر بودیم می‌بردیم

نکردیم

گفتیم کی حوصله داره آروم آروم قدم بزنه

و نصیحت و غرغر پیرمرد پیرزنا رو گوش کنه

 

می‌تونستیم تو مسیر

اگه دیدیمشون کنار جاده دارن راه می‌رن

سوارشون کنیم و تا جایی که مسیرمونه ببریم

نکردیم

گفتیم حالا تا ترمز کنیم و سوار شن و پیاده شن

کلی وقتمون هدر میره

 

کارهای ساده‌ی زیادی هست

که می‌تونستیم انجام بدیم و هیچ هزینه‌ای هم برامون نداشت

نمی‌دونم شاید فکر می‌کنیم

اونا از سیاره‌ی دیگه‌ای اومدن

و ما هرگز مثل اونا نمی‌شیم..


   حسین حیدری 

1641× پرستار قرصا رو لای انگشتاش گرفته و داره سعی می‌کنه بندازه ته حلقم

یه لیوان آب تو دستشه و با اشاره بهم می‌فهمونه دهنمو وا کنم

لج نمی‌کنم.

زور نمی‌زنم.

تقلا نمی‌کنم.

قرصا رو می‌ندازم زیر زبون و لیوان آبو سر می‌کشم

می‌گه زبونتو دربیار ببینم

زبونمو تا ته می‌کشم بیرون

می‌گم عَعههههه

می‌خنده می‌گه دیوونه

تا نگاهشو ازم نگرفته دوباره زبونمو درمیارم می‌گم

عَععههههههههه

بلندتر می‌خنده و درحالی که داره می‌ره می‌گه

دیووووونه

 

آخ

 

یعنی می‌دونه؟

می‌دونه که هربار یاد دیوونه گفتنای تو می‌افتم؟

یاد وقتایی که دست تو دستم می‌ذاشتی و

اگه تا اون سر دنیا هم می‌رفتم پا به پام می‌اومدی

می‌گفتی دیوونه‌ای دیگه. نمی‌تونم تنهات بذارم. کار دست جفتمون می‌دی

 

یاد وقتایی که می‌گفتم اگه بمیرم

کسی می‌فهمه تو قاتلی؟

و با بُهت می‌گفتی من چرا دیوونه؟

می‌خندیدم می‌گفتم آره اون چشات آخر منو می‌کُشه

می‌خندیدی می‌گفتی دیووووونه

 

یاد وقتایی که دستامو می‌گرفتی و عرق می‌کردم

وقتایی که نگام می‌کردی و اشک تو چشام جمع می‌شد

وقتایی که اسمتو می‌آوردم و صدام می‌لرزید

یاد وقتایی می‌افتم که سرت رو شونم بود و قلبم تندتند می‌زد

می‌گفتی چته؟

می‌گفتم هیچی عاشقم. عاشق تو.

می‌خندیدی

 

امروز

وقتی داشتم قرصا رو از زیر زبونم در می‌آوردم و می‌بردم بندازم تو سطل آشغال

شنیدم دکتر چی گفت

می‌گفت حالش خوبه می‌تونه مرخص شه

ولی تو بیا بگو خوب نیستم

بیا بگو تو رو کم دارم

بیا بگو

جون من بیا بگو

آخه کدوم قرصی می‌تونه جای تو رو بگیره؟

کدوم دکتری می‌تونه تو رو بهم برگردونه؟

دِ بیا دیگه

بیا بگو لعنتی

بیا بگو من کجا بدون تو رفتم که تو داری تلافی می‌کنی؟

اصلا چطور تونستی بدون من بری؟

مگه جفتمون با هم تو ماشین نبودیم؟

 

حسین حیدری

پیشنهاد: همین متن رو بشنویم با صدای محمد معظمی عزیزم (دانلود)


   حسین حیدری 

1640× برگه رو چسبوند به دیوار

و تو تاریکی گم شد

" کلیه ی فروشی "


   حسین حیدری 

 
آرشیو نوشته ها