1667× جلوی جمعیت وایستاده

در حالی که اشک از چشمای منتظرش پایین میاد

یه مقوای بزرگ دستش گرفته و

بین اُسَرایی که آزاد شدن می گرده

روش نوشته

" فراموشت نکردم "


   حسین حیدری 

 
آرشیو نوشته ها