۰۵۴۰× قرار شد هر کی پاشو رو زمین بذاره
بالشو قیچی کنن !
آدم ِ لاکردار ، حس کنجکاویش گُل کرد . . .
۰۵۳۹× من برای تو می گریستم و تو برای من
آری !
هر دو محتاج بودیم و
دستهایمان خالی بود . . .
۰۵۳۸× از هر زاویه ای که می نگرم
زندگی چیزی جز باختن نیست .
می بازم ، بی هیچ اندوخته ای !
تو هم بعدها خواهی باخت . . .
باور کن !
۰۵۳۷× سکوت پرسه می زند در افکارم
من می بارم و آسمان اشک می ریزد
جای تو خالیست امشب . . .
۰۵۳۶× مرگ ِ ثانیه ها را می بینم و
غبطه میخورم نبودنت را .
روزها میگذرد و از این همه همدرد
من مانده ام و ماه و
ثانیه هایی که در حال گذرند . . .
۰۵۳۵× با شنیدن حرفهایش
دلم آتش گرفت .
شعله ای جا نهادم
هوا سرد بود .
دستهایمان هم . . .
۰۵۳۴× بر هر دیواری « در » که باشد
بسته بودنش مهم نیست .
باز خواهد شد
چه با کلید
و چه با . . . !
۰۵۳۳× چراغ اتاقم سوخت
دیگر ستاره ام مرا نمی بیند
و بی خوابی ام را . . .
۰۵۳۲× کودکی به دنیا آمد
لـ ـخـ ـــت و عـ ـریـ ـان
با چشمانی بسته و بی هیچ گناهی .
بزرگ شد و جامه بر تن کرد
چشمانش باز شد و گناه را مزمزه کرد .
پیر شد و مُرد .
کودکی به دنیا آمد
لـ ـخـ ـــت و عـ ـریـ ـان . . .
۰۵۳۱× گمان نمی کنم
کسی راحت بخوابد و
کابوس ببیند . . .
![]()