۰۵۴۰× قرار شد هر کی پاشو رو زمین بذاره

بالشو قیچی کنن !

آدم ِ لاکردار ، حس کنجکاویش گُل کرد . . .

 

۰۵۳۹× من برای تو می گریستم و تو برای من

آری !

هر دو محتاج بودیم و

دستهایمان خالی بود . . .

 

۰۵۳۸× از هر زاویه ای که می نگرم

زندگی چیزی جز باختن نیست .

می بازم ، بی هیچ اندوخته ای !

تو هم بعدها خواهی باخت . . .

باور کن !

 

۰۵۳۷× سکوت پرسه می زند در افکارم

من می بارم و آسمان اشک می ریزد

جای تو خالیست امشب . . .

 

۰۵۳۶× مرگ ِ ثانیه ها را می بینم و

غبطه میخورم نبودنت را .

روزها میگذرد و از این همه همدرد

من مانده ام و ماه و

ثانیه هایی که در حال گذرند . . .

 

۰۵۳۵× با شنیدن حرفهایش

دلم آتش گرفت .

شعله ای جا نهادم

هوا سرد بود .

دستهایمان هم . . .

 

۰۵۳۴× بر هر دیواری « در » که باشد

بسته بودنش مهم نیست .

باز خواهد شد

چه با کلید

و چه با . . . !

 

۰۵۳۳× چراغ اتاقم سوخت

دیگر ستاره ام مرا نمی بیند

و بی خوابی ام را . . .

 

۰۵۳۲× کودکی به دنیا آمد

لـ ـخـ ـــت و عـ ـریـ ـان

با چشمانی بسته و بی هیچ گناهی .

بزرگ شد و جامه بر تن کرد

چشمانش باز شد و گناه را مزمزه کرد .

پیر شد و مُرد .

کودکی به دنیا آمد

لـ ـخـ ـــت و عـ ـریـ ـان . . .

 

۰۵۳۱× گمان نمی کنم

کسی راحت بخوابد و

کابوس ببیند . . .


   حسین حیدری 

 
آرشیو نوشته ها